مومنت کارد

به گزارش خبرگزاری تسنیم، مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: مومن نظرگاه خداست، نظرگاه انبیاء و اولیاست. مومن،مومنین را دوست دارد. بنده و شما همدیگر را می‌بینیم شما با حسنِ ظنِّ خود، مرا نگاه می کنی. من برای شما آیینه می‌شوم، می‌بینی بدک آدمی نیست. می‌نشینی حرفش را گوش می‌دهی. من هم اگر خدا نصیب کند و با همان دید تمیز، شما را نگاه کنم خواهم دید که عجب مردم خوبی هستید، پاک و پاکیزه و قشنگ. من در واقع به خود احترام گذاشته‌ام. شمایی را که می‌بینم، آیینه خودم هستید. شما هم که آیینه‌ات قشنگ و پاکیزه است طرفت را آن گونه می‌بینی. مومن به خودش احترام می‌گذارد. آیا به خودش که نور است احترام نگذارد؟ در واقع به خودت خدمت می‌کنی و احترام می‌گذاری، مشروط به این که از دلت باشد و صرف لفظ‌هایی نباشد که استعمال می‌شود مثل تبارک الله و دیگر لفظ‌هایی که استعمال می‌شود. هرجا را که با دلت دوست داری، خودت را دوست داری. عکس خودت در آنجاست، دوستش داری. یک برادرِ با وفا و با صفا داری و با چشم پاک خودت داری او را می‌بینی، آن برادر برایت آیینه است.
«جنایت جُردن» نوشته علیرضا محمودی به زودی منتشر می‌شود. «کارد زدن به گوجه‌فرنگی» (یا سفره‌تکانی مادر) نوشته آسیه جوادی (ناستین) و «دایره‌ سرخ» نوشته عبدالرحمان اونق هم به تازگی منتشر شده‌اند. به گزارش خبرنگار ادبیات و نشر ایسنا، علیرضا محمودی انتشار مجموعه‌ای از رمان‌های پلیسی خود را آغاز کرده است. اولین رمان این مجموعه «جنایت جُردن» نام دارد که در روزهای آینده منتشر خواهد شد. محمودی که سال‌هاست به عنوان فیلمنامه‌نویس، منتقد سینما و روزنامه‌نگار به کار مشغول است، می‌گوید در این رمان‌ها تلاش کرده تا قواعد این ژانر را اجرا کند. در معرفی این کتاب عنوان شده است: «جنایت جُردن» اولین پرونده از کارآگاه او با نام «هوشنگ توانا»‌ست که با قتلی فجیع روبه‌رو می‌شود. هوشنگ توانا افسر نیروی انتظامی‌ است و سال‌ها تجربه‌ پلیسی دارد. او با دستیار تازه‌اش در آخرین روزهای مانده به عید نوروز با این پرونده‌ عجیب روبه‌رو می‌شوند... هوشنگ توانا کارآگاهی تنهاست که سوابق درخشانی در نیروی انتظامی دارد. عمل‌گرا و کمی هم تندخوست و در عین‌حال
گروه ورزشی مشرق -  کارد به استخوان هرایر مگویان مدافع ارمنستانی استقلال رسیده است. بازیکن کم‌حرف خط دفاعی آبی‌ها در لیگ‌ چهاردهم 23مرتبه وارد ترکیب این تیم شد و نسبتا بد کار نکرد. مگویان باید تا دو هفته دیگر آماده حضور برابر پرتغال و کریستیانو رونالدو در ایروان شود اما هنوز نتوانسته راهی کشورش شود. هرایر با خانواده‌اش در تهران مانده تا استقلال تکلیفش را روشن کند.این مدافع می‌گوید یک فصل تمام از جان مایه گذاشته تا به تیم کمک کند اما انگار قرار نیست کسی مشکلاتش را برطرف کند. مگویان به خبرنگار مشرق توضیح می‌دهد قراردادش با استقلال برای دو فصل است اما اگر شرایط به همین منوال پیش برود جایی خواهد رفت که پس از یک فصل بازی کردن به تعهدات‌شان پایبند باشند.گفتگوی مشرق را با مدافع خارجی استقلال در زیر بخوانید: * داربی را باختید تا فصل به بدترین شکل ممکن برای استقلال
به گزارش خبرنگار مهر، این کتاب داستان های کوتاه و تعدادی داستان مینی مال از طبایی را در بر می گیرد. داستان های این کتاب از سال ۸۰ تا سال ۹۲ نوشته شده اند.نویسنده درباره این کتاب می گوید: داستان ها براساس ذهنیتی که به خاطر طرح جلد کتاب به وجود می آورد، جنایی یا پلیسی نیستند اما در داستانی که عنوان کتاب از نامش گرفته شده، یک قتل اتفاق می افتد. ولی داستان جنایی نیست.این کتاب ۳۱ داستان را شامل می شود که عناوین آن ها به ترتیب عبارت است از:اجباری، اعتراف، انتخاب، انتقالی، انتقام، آتش بس، آرامش در حضور دیگری، آن که باد می کارد...، پاداش، پرسش، پرواز، تبریک، تصمیم، تعبیر، تلخ و شیرین، تلنگر، تنگنا، حسرت، خشم خاموش، داوری، دایره، زمان، سرپناه، سگ هار، فراموشی، قفس، گربه، نماینده، واکنش، وسط خیابان، همراه.داستان «تلخ و شیرین» را از این کتاب می خوانیم:مرد سیلی محکمی به صورت زن زد و با فریاد گفت: _ آخه اینم شد زندگی؟ دیگه از دست تو خسته شدم...
به گزارش خبرنگار مهر، این کتاب داستان های کوتاه و تعدادی داستان مینی مال از طبایی را در بر می گیرد. داستان های این کتاب از سال ۸۰ تا سال ۹۲ نوشته شده اند.نویسنده درباره این کتاب می گوید: داستان ها براساس ذهنیتی که به خاطر طرح جلد کتاب به وجود می آورد، جنایی یا پلیسی نیستند اما در داستانی که عنوان کتاب از نامش گرفته شده، یک قتل اتفاق می افتد. ولی داستان جنایی نیست.این کتاب ۳۱ داستان را شامل می شود که عناوین آن ها به ترتیب عبارت است از:اجباری، اعتراف، انتخاب، انتقالی، انتقام، آتش بس، آرامش در حضور دیگری، آن که باد می کارد...، پاداش، پرسش، پرواز، تبریک، تصمیم، تعبیر، تلخ و شیرین، تلنگر، تنگنا، حسرت، خشم خاموش، داوری، دایره، زمان، سرپناه، سگ هار، فراموشی، قفس، گربه، نماینده، واکنش، وسط خیابان، همراه.داستان «تلخ و شیرین» را از این کتاب می خوانیم:مرد سیلی محکمی به صورت زن زد و با فریاد گفت: _ آخه اینم شد زندگی؟ دیگه از دست تو خسته شدم...
به گزارش حوزه ادبیات گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران؛ اولین مجموعه داستان احمد طبایی با عنوان «آن که باد می‌کارد...» از سوی انتشارت آوای کلار منتشر و راهی بازار کتاب شد. این مجموعه دربرگیرنده 31 داستان کوتاه و داستانک از این نویسنده است که در فاصله سال‌های 80 تا 92 نوشته شده‌اند و عناوین آنها عبارت است از: اجباری، اعتراف، انتخاب، انتقالی، انتقام، آتش بس، آرامش در حضور دیگری، آن که باد می‌کارد...، پاداش، پرسش، پرواز، تبریک، تصمیم، تعبیر، تلخ و شیرین، تلنگر، تنگنا، حسرت، خشم خاموش، داوری، دایره، زمان، سرپناه، سگ هار، فراموشی، قفس، گربه، نماینده، واکنش، وسط خیابان، همراه. مضامین اغلب این داستان‌ها را موضوعات اجتماعی، فلسفی و روانشناسی شکل می‌دهد که گاه با عنصر طنز نیز آمیخته است. از دیگر ویژگی داستان‌های این مجموعه، پرهیز از اطناب و تلاش نویسنده برای ارایه محتوا و پیام    با حداقل
 به گزارش مشرق، سرهنگ علی جهان آرائی رییس کلانتری 110 شهدا، در این‌باره گفت: با توجه به وقوع سرقت‌های زورگیری و کیف قاپی در سطح حوزه استحفاظی کلانتری ۱۱۰ شهدا، ماموران تحقیقات خود در این زمینه را آغاز کرده و پس از استخراج آمار وقوع سرقت‌ها در طول دو هفته مشخص شد که ساعت پیک جرائم بین ۱۸ تا ۲۴ بوده است.وی با بیان اینکه جلسه کمیسیون پیشگیری از سرقت در این‌زمینه تشکیل شد، ادامه داد: در این جلسه پس از ارائه آمار و تجزیه و تحلیل صورت گرفته در خصوص آن و مشخص شدن نقاط جرم خیز و ساعات پیک جرائم با به کار گیری عوامل تجسس و اطلاعات گشت‌های وی‍‍ژه در ساعات وقوع جرائم راه اندازی و کلیه نقاط مورد کنترل قرار گرفت تا اینکه در ساعت ۲۳:۳۰ روز چهارم مرداد ماه ماموران پلیس حین گشت زنی در خیابان بروجردی کوچه فلاحیان به سه جوان مشکوک شده و آنان را تحت نظر قرار دادند.رییس کلانتری ۱۱۰ شهدا ادامه داد: این سه جوان در انتهای کوچه با پارک کردن موتور سیکلت در حال مجادله بر سر تقسیم اموال بودند اما پس از حضور عوامل گشت نفرات اقدام به فرار
رییس کلانتری ۱۱۰ شهدا از دستگیری سه زورگیر با گونی اموال مسروقه خبر داد. سرهنگ علی جهان آرائی رییس کلانتری ۱۱۰ شهدا، در این‌باره گفت: با توجه به وقوع سرقت‌های زورگیری و کیف قاپی در سطح حوزه استحفاظی کلانتری ۱۱۰ شهدا، ماموران تحقیقات خود در این زمینه را آغاز کرده و پس از استخراج آمار وقوع سرقت‌ها در طول دو هفته مشخص شد که ساعت پیک جرائم بین ۱۸ تا ۲۴ بوده است. تا اینکه در ساعت ۲۳:۳۰ روز چهارم مرداد ماه ماموران پلیس حین گشت زنی در خیابان بروجردی کوچه فلاحیان به سه جوان مشکوک شده و آنان را تحت نظر قرار دادند. رییس کلانتری ۱۱۰ شهدا ادامه داد: این سه جوان در انتهای کوچه با پارک کردن موتور سیکلت در حال مجادله بر سر تقسیم اموال بودند اما پس از حضور عوامل گشت نفرات اقدام به فرار کردند که باتوجه به هوشیاری عوامل گشت و اعزام به موقع نیروی کمکی هر سه نفر به هویت‌های بهنام، ارسلان و منصور به همراه یک دستگاه موتور سیکلت آپاچی قبل از هر اقدامی محاصره و دستگیر شدند. در بازرسی از سه جوان دستگیر شده تعداد دو قبضه کارد سلاخی و از داخل گونی
*از روز مسابقه صحبت کنیم، ازاینکه چه شد کارگردان جوان سینمای ما با لباسی که پوستر فیلمش بر  آن نقش بسته ،به وسط زمین می رود ،قصد چه بود ، مقصود چه بود؟ - بهتر است من نگویم و شما بنویسید و ماجرا را تجزیه و تحلیل کنید. هر کسی هرچه گفت من به دیده منت گذاشتم و می گذارم .  به قول معروف  آنچه  که عیان است چه حاجت به بیان است. *نظر شما درست ولی بیایید کمی از آن روز بگوییم و اینکه  آن روز چه شد که با خود تصمیم گرفتید به میدان ورزشی بروید و اعتراض خود، از شرایط اکران فیلم‌تان را در میدان ورزشی آنهم مسابقه ای که حضور ستارگان جهان را با خود همراه  ببرید و بزنید؟ و از همه مهمتر اینکه الان بعد از گذر چند روز از آنچه آنروز انجام دادید و انتخاب برای حضور در میدان فوتبال برای سخن گفتن از مسیر ی که برگزیدید راضی هستیدو عکس العمل مثبتی دریافت کردید؟ _ ماجرا این است که بین سکوت کردن و فریاد زدن برای بازپس گیری حق، فرق ها  وجود دارد ، ما مکلف به نتیجه نیستیم ،
به گزارش خبرگزاری مهر، نشست نقد و بررسی فیلم «قندون جهیزیه» با حضور علی ملاقلی پور کارگردان اثر و سید ناصر هاشم زاده، منتقد و کارشناس سینما  در پردیس سینمایی رازی  برگزار شد.علی ملاقلی پور در ابتدای این نشست که به میزبانی فرهنگسرای رازی برگزار شده بود، پیرامون شکل گیری ایده این فیلم سینمایی توضیح داد: من سال ها به عنوان دستیار کارگردان فعالیت می کردم، یک روز که برای یک پروژه فیلمبرداری وارد یک خانه ای شدیم، اهالی این خانه از ورود ما بسیار خوشحال بودند و بهترین وسایلشان در خانه چیده بودند، من با توجه به اینکه می دانستم قرار است برای خانه این خانواده چه اتفاقی بیافتد، خوشحالی آنها را ناشی از این می دانستم که نمی دانند وسایلشان ممکن است زیر دست و پا خراب شود بنابراین دلم برایشان سوخت که از احساسات خوب این خانواده سوءاستفاده شده است. به همین جهت از شخصیت های این خانواده ایده اولیه را گرفتم و بر اثر کار فراوان این ایده به فیلم «قندون جهیزیه» تبدیل شد.کارگردان فیلم « قندون جهیزیه» افزود: از دیگر موضوعاتی که باعث پرورش این ایده در