علت جدايي حميرا از ياحقي

زن جواني که از دعواهاي خياباني همسرش خسته شده بود به دادگاه خانواده مراجعه و درخواست طلاق داد. به گزارش مردم سالاری، چندي پيش زوج جواني با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق دادند. زن جوان در خصوص علت آن به قاضي گفت: آقاي قاضي شوهرم مرتب دعوا مي‌كند. او با همه درگير است هركس هر حرفي به او مي‌زند، داد و دعوا به راه مي‌اندازد. بارها با صورت كبود و خونين به خانه آمده و وقتي پرسيدم چه اتفاقي افتاده گفته در خيابان دعوا كرده ام. هرچه به او مي‌گويم دست از اين كارهايش بردارد فايده اي ندارد و به يك مرد شرور تبديل شده است. براي همين من ديگر نمي‌توانم در كنار چنين مردي زندگي كنم. من از مردان شرور اصلا خوشم نمي‌آيد و تحمل زندگي در كنار چنين مردي برايم آسان نيست. بعد از صحبت‌هاي اين زن شوهر او نيز به قاضي گفت: آقاي قاضي من تحمل زورگويي را ندارم و نمي‌توانم كسي را كه مرا اذيت كرده نگاه كنم. براي همين دعوايم مي‌شود. اما همسرم مرتب سر اين موضوع دعوا به راه انداخته و زندگي را براي هردويمان جهنم كرده است. بعد از صحبت‌هاي اين زوج، قاضي سعي كرد اين زوج را از
مرد جوان زماني‌كه ديد مادرزنش توقعات زيادي براي برگزاري يك جشن عروسي مجلل دارد، راهي دادگاه خانواده شد و درخواست طلاق داد.به گزارش آرمان، چندي پيش مرد جواني با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و در خصوص علت آن به قاضي گفت: آقاي قاضي سه سال است كه با همسرم در دوران عقد به سر مي‌بريم اما نمي‌توانيم سر زندگيمان برويم. مادرزنم توقعات زيادي دارد و از من مي‌خواهد يك عروسي مجلل بگيرم. در صورتي‌كه من اصلا توان برگزاري يك جشن مجلل را ندارم. وي افزود: او هر روز توقعش بيشتر مي‌شود و خواسته‌هاي بيشتري براي عروسي‌مان دارد. هر بار كه مي‌خواهيم خودمان را براي عروسي آماده كنيم مادرزنم مرا صدا مي‌كند و دستورات عجيب و غريب براي عروسي مي‌دهد. جوري كه براي اجراي اين دستورات مجبور مي‌شوم چند ماهي عروسي را به تعويق بيندازم. باور كنيد ديگر طاقت خواسته‌هاي مادرزنم را ندارم و مي‌دانم اگر اين‌طور پيش برود من هيچ وقت نمي‌توانم يك عروسي بگيرم. مرد جوان ادامه داد: همسرم هم اصلا از من حمايت نمي‌كند و مرتب از من مي‌خواهد حرف‌هاي مادرش را گوش كنم. احساس
مرد جوان زماني‌كه ديد مادرزنش توقعات زيادي براي برگزاري يك جشن عروسي مجلل دارد، راهي دادگاه خانواده شد و درخواست طلاق داد.به گزارش آرمان، چندي پيش مرد جواني با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و در خصوص علت آن به قاضي گفت: آقاي قاضي سه سال است كه با همسرم در دوران عقد به سر مي‌بريم اما نمي‌توانيم سر زندگيمان برويم. مادرزنم توقعات زيادي دارد و از من مي‌خواهد يك عروسي مجلل بگيرم. در صورتي‌كه من اصلا توان برگزاري يك جشن مجلل را ندارم. وي افزود: او هر روز توقعش بيشتر مي‌شود و خواسته‌هاي بيشتري براي عروسي‌مان دارد. هر بار كه مي‌خواهيم خودمان را براي عروسي آماده كنيم مادرزنم مرا صدا مي‌كند و دستورات عجيب و غريب براي عروسي مي‌دهد. جوري كه براي اجراي اين دستورات مجبور مي‌شوم چند ماهي عروسي را به تعويق بيندازم. باور كنيد ديگر طاقت خواسته‌هاي مادرزنم را ندارم و مي‌دانم اگر اين‌طور پيش برود من هيچ وقت نمي‌توانم يك عروسي بگيرم. مرد جوان ادامه داد: همسرم هم اصلا از من حمايت نمي‌كند و مرتب از من مي‌خواهد حرف‌هاي مادرش را گوش كنم. احساس
زن جوان وقتي به تلفن‌هاي شوهرش مشکوک شد تصميم به جدايي گرفت.به گزارش مردم سالاری، چندي پيش زن جواني با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و درخصوص علت آن به قاضي گفت: آقاي قاضي شک و ترديد نمي‌گذارد زندگي راحتي داشته باشم. من بدون هيچ شناختي با شوهرم ازدواج کردم و زندگي مشترک ما شروع شد. اما از همان روزهاي اول نسبت به شوهرم شک کردم و همه رفتارهايش مرا عذاب مي‌داد.وي افزود:او مرد خيلي پر رمز و رازي است و اصلا حرف‌هايش را به من نمي‌گويد. او هيچ حرفي به من نمي‌زند و من هيچ وقت سر از کارهايش در نياورده ام. کارهايش مشکوک است و وقتي هم به او مي‌گويم، مي‌گويد اخلاقش همين است و نمي‌تواند مرا در جريان همه کارهيش قرار دهد. حالا در اين ميان چيزي که بيشتر از همه مرا عذاب مي‌دهد، تلفن‌هاي مشکوک شوهرم است. او از همان روزهاي اول تلفن‌هاي مشکوکي داشت و شب‌ها وقتي به خانه مي‌آمد، تلفنش زنگ مي‌خورد و به اتاقش مي‌رفت. خيلي وقت‌ها به صورت رمزي صحبت مي‌کرد و گاهي اوقات هم اصلا تلفنش را جواب نمي‌داد.زن جوان ادامه داد:اوايل سعي مي‌کردم دخالت نکنم و حرفي نزنم.ولي
زن جوان زمانيكه ديد پدرشوهرش براي او خانه نمي‌خرد، تصميم به جدايي گرفت. به گزارش مردم سالاری، چندي پيش زن جواني با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و درخصوص علت آن به قاضي گفت: آقاي قاضي روزي كه با شوهرم آشنا شدم متوجه شدم كه او پدر پولداري دارد. من هميشه دوست داشتم كه در آسايش زندگي كنم. براي همين ازدواج كردم ولي از روزي كه زندگي مشترك من و شوهرم آغاز شد مرتب مشكلات مالي داريم و هميشه در رنج و عذاب هستيم. وي افزود:من و شوهرم مستاجر هستيم و در ماه كلي اجاره خانه مي‌دهيم. در صورتيكه پدرشوهرم كلي ملك و املاك دارد و ثروتش خيلي زياد است. من مي‌گويم چرا بايد پدرشوهرم اينقدر ثروت داشته باشد ولي من و شوهرم مستاجر باشيم و با مشكلات مالي دست و پنجه نرم كنيم. زن جوان ادامه داد:خيلي وقت است كه سر اين موضوع با شوهرم دعوا دارم ولي او اصلا اهميتي به حرف‌هاي من نمي‌دهد و حاضر نيست براي يكبار هم كه شده با پدرش صحبت كند تا شايد براي ما خانه اي بخرد. به نظرم اين وظيفه پدرشوهرم است كه براي پسرش خانه بخرد. اما اينكار را نمي‌كند و من هم ديگر طاقت اين همه مشكلات
زن جوان زمانيکه ديد شوهرش با دختر مدير عامل شرکتش ارتباط صميمي برقرار کرده است، تصميم به طلاق گرفت. به گزارش مردم سالاری، چندي پيش زن جواني با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و درخصوص علت آن به قاضي گفت: آقاي قاضي شوهرم چند ماهي مي‌شود که به يک شرکت لوکس منتقل شده و کارش به کلي تغيير کرده است. او از وقتي به اين شرکت رفته به کلي رفتارش تغيير کرده و به خاطر موقعيتش ديگر به من اهميت نمي‌دهد. وي افزود:از طرفي او وقتي به اين شرکت رفت با دختر مدير عاملش دوست صميمي شده و هميشه با هم در ارتباط هستند. آنها شب و روز با هم هستند و حتي در خانه هم با هم تلفني صحبت مي‌کنند. وقتي هم اعتراض مي‌کنم مي‌گويد ارتباط کاري است و پيشرفتش را مديون همين دختر خانم است. براي همين بايد با او در ارتباط باشد. شوهرم مرتب سر اين موضوع با من جنگ و دعوا مي‌کند و حتي به خاطر او مرا کتک هم زده است. الان هم چندين شب است که به خانه نيامده است. براي همين من هم تصميم به جدايي از اين مرد گرفتم تا به راحتي به زندگي‌اش برسد. بعد از صحبت‌هاي اين زن قاضي شوهرش را هم به دادگاه احضار کرد
مرد جوان زمانيکه ديد همسرش او را کتک زد، راهي دادگاه خانواده شد و دادخواست جدايي داد. به گزارش مردم سالاری، چندي پيش مرد جواني به دادگاه خانواده مراجعه کرد و در خواست طلاق داد. وي در خصوص علت آن به قاضي گفت: آقاي قاضي همسرم زن خيلي خشني است و مرتب با من رفتارهاي خطرناکي دارد. از روز اولي که با هم ازدواج کرديم هر بار سر يک موضوعي دعوا به راه مي‌اندازد و آنقدر داد و فرياد مي‌کند و ناسزا مي‌گويد که واقعا از او مي‌ترسم. براي همين هميشه سعي مي‌کنم خيلي با او درگير نشوم و کاري نکنم که موضوع بحث و دعوا شود. با اينحال او هر طور شده موضوعي براي دعوا پيدا مي‌کند و مثل ديوانه‌ها فرياد مي‌کشد. وي افزود:آبرويي برايمان نمانده و تمام همسايه‌ها مسخره مان مي‌کنند، همسرم يک زن بيمار است و فقط دوست دارد فرياد بزند و ناسزا بگويد. حالا اينکارهايش به کنار، چند شب پيش باز هم همسرم دعوا به راه انداخت و اينبار مرا به باد کتک گرفت. او به سمتم حمله کرد و کتکم زد و من براي اينکه دست رويش بلند نکنم، تنها سعي کردم از دستش فرار کنم. مرد جوان ادامه داد:از آن شب به بعد تصميم به

دانلود قانونی سریال دل
۰۵:۱۷:۲۵, ۱۵ دی ۱۳۹۸
معرفی وب سایت سریال هیولا
۰۰:۰۰:۰۰, ۲۶ شهریور ۱۳۹۸