آب، ادب و عباس اندر حکایت وفا و صفای قمر بنی هاشم(ع) در حادثه عاشورا

گردآوری پورتال رهتا :

حمد و ثنای بی حد و حصر خدای را که وجود هر موجود ذیجود، نتیجه وجود و سخای اوست، پادشاهی که از بدیع فطرت و صنیع حکمت به قلم کرم، نقش نفوس را بر صحیفه عدم رقم زد و آفتاب حیات معرفت را در ظلمات حقیقت بشر تعبیه کرد.
مالکی که قلندران حقیقت طلب را سکندر وار به قدم صدق و به صوب سبیل هدایت، رهنمود کرد و به لطف و عنایت بی علت خود، آتش محبت و مهر را به چشمه آب بقای معرفت رسانید.
تنها ساقی با سخاوت دنیا و عقبی که سالکان عامل و عارفان عاشق را با معانده نفس و مراقبه دل، در حریم کبریایی شهسوار عالم و آدم رهنما گردید تا سجاده نشینان شریعت و رهروان طریقت خویش را اکرام کند.
حاکم مطلقی که خیل بندگان معسر و ذاکران قاصر باید با اشک عبیر و ذکر کثیر تمنایش کنند که: جهان را بلندی و پستی تویی / ندانم کی ای، هر چه هستی تویی.
عمر عشق کوتا است، گاه لحظه ای است، گاه روزی و یا شاید هم چند صباحی، عشق میهمانی است نا خواسته که بی خبر می آید و بدون اطلاع می رود، روزی بنام لیلی برای مجنون، روز بعدش بنام شیرین بدنبال فرهاد، در ایامی دیگر به بهانه کندن کوه و رسیدن به معشوق، در برهه ای به امید پیاله ای شیر گرم و در کربلا نیز برای مشکی آب از فرات دل توسط عباس برای ایتام حسین (ع).
** آب
فراوان ترین ماده بر روی زمین خدا و بستر و باعث اولیه حیات در گستره جهان هستی است که 70 درصد وزن آدم را تشکیل می دهد و 70 درصد کره گرد و گردون زمین را در سایه ساکن خود قرار داده است.
** آب
اولین هدیه امیر جهان است که در قالب براقی برف، هیبت تگرگ، محبت مه، برکت باران، امید ابر، شامه شبنم، رافت رگبار، یمین یخ و بهشت بخار، به موجودات خدا ارزانی می شود.

** آب
بواسطه رویش زندگی، ریزش آلودگی و ارمغان پاکی و طهارت، در همه ادیان الهی، ماده ای مبارک و مقدس و تضمین کننده پالایندگی روح و سلامت و طراوت جسم آدم است.
آب و عطش و ادب و عباس(ع)، یادگار معرکه ماندگار کربلا و سند صداقت قربانیان قهرمان آوردگاه عاشورای عالم اند.
به خدا بهشت قلبم خاک بین الحرمین است / یک طرف آقام ابوالفضل، یک طرف آقام حسین است.
آب و آتش و خاک و هوا، مادر و شاکله زمین و زمانند و خالق عرش و فرش و آنچه در بستر عالم است.
آبی که از حسین (ع) دریغ شد، آتشی که خیامش را به تاراج داد، خاکی که سجده گاه آدم و عالم گشت و هوایی که عمری است در دل و جان جهان لانه کرده است.
آری - از ترکیب و تجزیه این عناصر چهار گانه، واژه کربلا پدیدار می شود و قلوب اهل عالم را بیقرار خود می کند.
تاریخ بشر، راوی روایتی است که در سال 61 هجری آب را از فرزند زهرا (س) مضایقه کردند کوفیان بی حیا و عطش را میهمان ناخوانده اردوگاه انسانیت و شور، شرار و شرارت را بر ناموس خدا تحمیل نمودند تا شنیع ترین و بی رحمانه ترین اقدام انسان در تاریخ زمان ثبت و ثابت شود.
در شریعه فرات برخلاف شرافت انسانی و آموزه های الهی، یک جرم جنگی شکل گرفت و مهر مبارک مادر را از فرزندان مظلومش دریغ کردند. (آب مهریه حضرت زهرا است)
در سرزمین نینوا، قومی به شماره هزاران عدد و در اوج دنائت طبع، فطرت پست، لعامت نفس و کدورت روح که چشم حق بین و گوش صدق شنوا آنان کور و ناشنوا شده و لقمه حرام، قلب آنها را به سخره سترگ تبدیل کرده بود در مقابل عظمتی بنام حسین (ع) و مظلومیتی به گستره عالم قرار گرفت، سپاه سخیف و سیاه شیطان، مست باده باطل و می مردگی و نی نامردی، حسین (ع) سردار تنها و بی لشگر را آماج تیر عناد و عداوت قرار دادند، آنان سنگ را بستند و سگ را رها کردند، شمشیر شنیع شقاوت را بر بام خیام خدا به رقص در آوردند، پدر، پسر، عمه و عمو را کشتند و سر بریدند و به اسارت بردند.
شمشیر از دست سربازان فتاد و سردار سپاه گرفتار جنود شیطان گشت، پیک رحمانی در صحرای تنهایی متوقف شد، داد و دود و درد بی کسی رهسپار عرش اعلا گردید، تشنگی دیلیز دنیا را مسدود کرد، تیر قساوت نای های نازک نوزادان را برید، دشنه ظلم، صفیر مظلومیت را خفه کرد، صدای دردناک العطش طفلان و ایتام حسین (ع) در آلونک های سوخته با لب های خشکیده و رنگ های پریده به آسمان رسید، آه عاجزی کودکان، هستی جهان را تهدید کرد.
شیر بیشه شجاعت و سپه سالار حسین (ع) با اشاره برادرش مامور رفع عطش و نجات اطفال از عفریت تشنگی گردید.
آری - عباس سوار بر اسب عشق و مشک محبت به دوش و عزم ایثار در قلب، روانه شریعه حیات شد تا بتواند جرعه ای آب به اردوگاه سالارش برساند، سپاه دون، تمنای قطره جان را نادیده گرفت و فرات را به شور و شیدایی و شقاوت تبدیل کرد و آتش عقده و نهیب نیزه را حایل قرار داد تا قمر منیر ماه بنی هاشم به نهر نجات نرسد، غبار غربت به حرکت آمد، بانگ بد اندیشی اردوگاه عمر سعد بلند شد، جور جنگ و جفا بین حق و باطل نمایان گردید، شیر شازده حسین(ع)، کرکسان کثیف را میهمان خاک نمود و در کنار آب روان به رکوع رفت، انبان امیدش را از زلال فرات برداشت و کف را ظرف آب قرار داد، عقل سوداگر می گفت بنوش و عشق برادر می گفت نه.
جان جوانی می گفت بنوش تا بمانی، روح رشادت می گفت ننوش تا بدانی، عطش گفتش بنوش اما ادب اجازش نداد.
عقل گفتش تشنه کامی، نوش کن / عشق گفتش بحر غیرت جوش کن
آب گفتش بر صفای من نگر / قلب گفتش بر وفای من نگر
عافیت گفتش کف آبی بنوش / عاطفت گفتش چشم از آن بپوش
تشنگی گفتش تو را سازم هلاک / رستگی گفتش که از مردن چه باک
آری - سرانجام عشق و ادب و عاطفه عباس(ع)، بر آب و احساس و عافیت غلبه کرد و کف را گشود تا آب بر آب افتد و لب را بر لب برادر سپرد و آهنگ تشنه دلان چشم انتظار نمود.
عباس علمدار، فرات را به سخره گرفت، وفا را به اوج رساند، ایثار را نمایان کرد، ارادت را عملی و وصیت پدر را به اجرا گذاشت تا وفایش شهره زمان گردد و صفایش مکان ها را در نوردد.
آری - اینچنین، فاجعه عاشورا رقم خورد تا لعنت ابدی خدای حسین (ع) نصیب آنانی گردد که به امر امرای منحرف خود، فرزند پیامبر اسلام (ص) را کشتند، خیمه هایش را به آتش کشیدند، اهل بیتش را به اسارت بردند و ناموس دهر را انگشت نمای کوچه و بازار دوران کردند و کجاوه آن را درب در منظر نا اهلان قرار داده و به حرکت وادار نمودند.
عرصه عاشورا برپا شد، سر مبارک سالار شهیدان عالم بالای نیزه نیرنگ رفت، دو دست علمدار سپاهش قلم شد، گلوی نازک نوزادش تاراج تیر جفا گردید، خاندانش تشنه کام جان دادند و اسیر اشقیا شدند تا ادب و عشق و عاطفه عباس اثبات و مظلومیت حسین (ع) هویدا شود، ظلم زمانه به طفلانش آشکار و جفا و جور به زینبش ظاهر و تجاوز به عصمت آل الله معین و مبرهن گردد.
دختر دردانه بابا در خرابه شام جان داد، پیام رسان کربلا برناقه برهنه سوار شد، سجاد خدا به زنجیر گردید، شلاق شقاوت بر اندام ایتام حسین (ع) جا خوش کرد، نی نادانی نثار لبان مبارک امام آزادگان گردید، آفت انحراف بر منبر رسول خدا بنشست و حریم حریت و عصمت الهی زیر پای حرامیان و حرمزادگان قرار گرفت.
آری - این مصائب شکل گرفت تا صلح شیعیان و دوستان حسین فاطمه (س) با آن سردار بی سپاه و جنگ با دشمنانش در تاریخ بشریت جاودانه بماند و لعن و ننگ و نفرین همیشگی ابناء بشر، نثار دودمان آل زیاد و مروان و بنی امیه و آل ابی سفیان و معاویه و یزیدبن معاویه نقش تاریخ شود و لعنت خدا و تنفر همه بندگانش از اول تا روز قیامت نصیب عبیدالله و عمربن سعد و شمر و حرمله و ابن مرجانه و اولین، دومین، سومین، چهارمین و پنجمین و پیکارگران با سرور آزادگان عالم و همراهان، پیروان، اصحاب و اذناب آنان شود.
خدایا ما را خدایی تربیت و علوی هدایت کن تا حسینی بمانیم و زینبی به رسالت دینی خود عمل کنیم.
آمین یا رب العالمین.
نویسنده: سید حرمت الله موسوی مقدم

∎​