شرح ميبدی بهترين شرح ديوان منسوب به امام علی (ع)

گردآوری پورتال رهتا : به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآنی(/#) از یزد، گذشته از اين كه اميرالمؤمنين (ع) را سراينده همه اشعاری كه به وی نسبت داده اند بدانيم يا ندانيم، در منابع بسياری، از روزگاران كهن تاكنون، اشعار و نظم هايی را از او دانسته اند و از سده چهارم هجری تاكنون، كسانی به گردآوری اشعار امام، همّت گماشته‌اند.
اگر ابو احمد عبدالعزيز جلودی (332هـ ق) را به (گفته نجاشی در رجال خود) نخستين گردآورنده اشعار امام بدانيم، تاكنون بيشتر از 33 نفر به گردآوری و يا شرح اشعار امام، به صورت كامل يا ناقص، اقدام كرده اند كه به تحقيق پژوهشگر و مترجم دانشمند دكتر ابوالقاسم امامی، جامع ترين مجموعه اشعار انوار العقول گردآورده قطب الدين كيدری، شارح نهج البلاغه در سال 567 هجری، نام دارد و بهترين شرح به فارسی، شرح قاضي ميرحسين ميبدی (909هـ ق ) است.
مؤلف اين شرح ‹‹قاضي ميرحسين بن معين الدين علی ميبدی يزدی ملقب به كمال الدين و متخلص به منطقی، پسر معين الدين جمال بن جلال الدين محمد، مشهور به معلم يزدی (789هـ.ق) است كه نزد قاضی عضدالدين ايجی، صاحب كتاب مواقف تلّمذ كرده بود.
ميبدى در شرح ديوان منسوب به امام علی (ع) پيش از شروع به شرح اشعار منسوب به حضرت امير، عليه السّلام، مقدمه‌اى مفصل، مشتمل بر هفت فاتحه (فواتح سبعه) تألیف کرده است.
بعد از اين مقدمه مفصل اشعار کتاب بر اساس حروف الفبا چیده شده؛ ابتدا شعر، سپس معانى لغات و نكات صرفى و نحوى بيان شده است. آنگاه ترجمۀ فارسى ابيات آمده و در پايان يك رباعى در مضمون بيت يا ابيات به فارسی سروده است.
اگر اشعار اشاره به حادثه‌اى تاريخى دارد، حكايت آن را شرح کرده است.
شرح دیوان، دارای نكات و فوائد خواندنى بسیاری است که از جمله آنها می توان به ماجرای هجرت رسول خدا (ص) به مدینه، اطلاع رسول خدا از ماجرای بعد از رحلت، صلح امام حسن (ع)، یاغی گری معاویه، روایات بسیار در فضایل امام علی علیه و السلام و ... اشاره کرد.
اگرچه درباره مذهب قاضی ميرحسين ميبدی اختلاف نظرهايی وجود دارد اما در ارادت ويژه ايشان به حضرت امير هيچ شك و شبهه ای وجود ندارد موضوعی كه در اشعار قاضي ميبدی از جمله شعر زير هويداست.
بس كه تابد مهر حيدر هر دم از سيمای من     
آسمان را سرفرازی باشد از بالای من
چون سخن گويم زمعراجش كه آن دوش نبی است 
پای در دامن كشد فكر فلک پيمای من
بهر و صافی او سر تا قدم گشتم زبان
تانگردد غير مدحش خارج از اجزای من
خاک راهش درد و چشم من به جای سرمه است             
نيك ديدم، آفرين بر ديده بينای من
ای صبا در گردنت خاكم ببر سوی نجف                              
بعد مردن چون فرو ريزد زهم اعضای من